قرار بود از خودم بنویسم
دروغ نگم صد بار نوشتم وسطاش گریه کردم ،بعد به خودم گفتم که چی؟؟؟اصلا مگه کلمات میتونن میزان خوشی و ناخوشی که بهت گذشته رو بیان کنن؟؟؟
به خودم گفتم نهایت یکی میخونه میگه چه آدم دیونه ایی ، تو برای از هم پاشیدن زندگی دونفر دیگه غصه خوردی ؟اینکه خیلی طبیعیه....
چشمام رو بستم دیدم دیدن یا ندیدن یک ساله برادرزاده هایی که جونم به دیدنشون بند بود برای کی اصلا مهمه؟؟
فکرکردم اینکه تمام ۱۷،۱۸سال گذشته جوری زندگی کردم که اصلا یادم نمیاد کیبرای خودم و دغدغه هام وقت گذاشتم ،با غصه تک تکشون باریدم و با شادی هاشون غش و ضعف کردم و بعد تنها آدمی که مقصر شده بود من بودم....
دیدم تمام مدتی که بابام درگیر چرخه بیماری سخت و ناعلاج شده بود من حتی یه روز برای دخترم وقت نذاشتم و بعد شدم آدم بد ماجرا که چرا نگفتی ما باشیم؟؟؟
تمام روزایی که برای اجاره خونه میرفتم فقط میخواستم جایی باشه که کمترین زمان برای رسیدن به تک تکشون پیش بینی کرده باشم دیگه مهم نبود خونه باشه یا مکان افتضاح برای گذران زندگیمون....
نوشتن از اون روزایی که پای ثابت همشون بودم برای گشتن و تفریح بدون اینکه بخوام فکرکنم اینجایی که هستم بهم خوش میگذره یانه چی رو عوض میکنه؟؟؟
فقط دیدم یه روزی به خاطر عوض شدن محیط زندگیم اون پل رابط بین همشون خراب شد ،،، و دقیقا همونجا من شدم مقصر طلاق زندگی کسایی که جون میدادم براشون....شدم مقصر اختلاف بچه های اون یکی با باباشون.... شدم اون کسی که باید ترک بشه ،باید بلاک بشه ،باید دورانداخته بشه و من هنوز نگرانشون بودم.....با همه حرفا و حدیث ها باز تلاش کردم اوضاع سر و سامان داده بشه و بعد از خوب شدن، همه با هم تصمیم گرفتن من از دور خارج بشم....
نوشتن از اینا جالبه؟؟؟اصلا کلمات میتونن درد روزای این دو سه سال رو بیان کنن؟؟؟ااصلا دلتنگی با یادآوری این جزییات و روزا میتونه آروم بگیره ؟؟؟؟ از کدوم اتفاق میشه نوشت؟؟؟از چاله چوله های خودم یا ازبقیه؟؟؟
میدونی نوشتن از هرکدوم ، دردی به دردام اضافه میکنه رفیق
رفیق تو چه میدونی از وقتی نبودی چی شده و چی کشیدم و چقدر تنها بودم
رفیق اونی که هیچ کس نخواستش حتی تو ،هنوزم داره نفس میکشه به امید روزای بهتر🥺