قرار ما باشد دنیای دیگر ، شاید سالهای دورتری از سالهای زمین.....

قرار ما باشد روزی که هزار ساعت طول بکشد تا شب شود.......

قرار ما باشد با لباسهایی که همیشه دوست داشتم تو ببینی و تن هیچ کسی از اهل زمین ندیده باشی.....

قرار ما باشد وقتی که هیچ کسی منتظر ما نباشد نه وابستگی نه دلبستگی نه شور و هیجان دیگری.......

همان وقتی که دیگر هیچ تعلق خاطری در جهان نداری و ندایی در گوشت میگوید هنوز هم به یاد داریش؟؟؟

و تو در تمام خاطرات به دنبال من بگردی ،دستم را بگیری ،بیاوری روبرویت بنشانی و از تک‌تک جزئیات هیچ کس ندانسته حرف بزنی....

ومن بمیرم و زنده شوم برای تمام روزهایی که شب شد و سوختم و ساختم تا روزش برسد.