هنوز دستاش رو دورگردنم حس میکنم
فشار دستاش رویگردنم بوداما سوزشش قلبم رو اذیت میکرد....
قدرت ایستادگی در مقابلش رو نداشتم اما سرم رو که به صندلی کوبید فهمیدم دیگه تموم شد،باید این اتفاق میوفتاد تا برای همیشه یادم بمونه..
و این اولین بار تلخ زندگی من بود،نوشتم تا همیشه یادم بمونه چقدر دیشب سنگین و سخت گذشت
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 7:12 توسط غریبه
|