۳۳۹۱

اسم فیلم چندتا عدد بود،به پیشنهاد یه دوست دانلودش کردم،

رابطه لانگ دیستنس بود ،با هر دقیقش قشنگ زندگی کردم ....

دستایی که فقط از پشت تلفن میتونی تصورش کنی، آغوشی که کیلومترها ازت دوره.....

کل فیلم خیلی درونمایه نداشت اما شکل رابطه...... امان از دوری،امان از دلتنگی، امان از چت های دقیقه به دقیقه،امان از خاطره ها.

وقت کردی فیلم ۳۳۹۱رو ببین

رفته بودیم خرید،چهارشنبه مراسم عقد بود زنگ زد که ، مراسم رو بهم بزن هر کاری بخوای برات میکنم...

بهش گفتم نمیشه،

التماسم کرد،اشک ریخت، زجه زد،گفتم تو که دوسم داشتی باید زودتر میگفتی نه حالا که همه فهمیدن دارم ازدواج میکنم،

گفتم من ادم زندگی تو روستا نیستم .گفت هرجا تو بگی زندگی میکنیم فقط بهم بزن.گفتمش قول دادم نمیشه،اینهمه سال چرا نگفتی؟؟گفت :فکرنمیکردم به این زودی از دستت بدم...

به هر دری زد تو دو سه روز باقی مونده تا مراسم منو پشیمون کنه ، داداشم و مامانم و هر کس دیگه ایی رو واسطه کرد که بزنم زیر همه چی.... اما نشد، من آدم زیر قولم زدن نبودم....

بعداز ازدواجم یک ماه مریض شد،دورادور خبر داشتم چقدر اذیت میشه و چقدر داغونه اما کاری نمیتونستم بکنم.

سالها قهر بود وقتی به حکم اجبار تو مراسمی همو میدیدیم نگاهم نمیکرد حتی جواب سلامم نمیداد،هنوزم همینجوره بعداز ۱۲سال هنوز هم با اینکه چندماه اخیر هر روز از جلوی مغازش رد میشم انگار غریبه ها...انگار نه انگار روزگاریی توی فامیل همه میگفتن من چقدر خوب رگ خواب این بنده خدا دستمه...انگار نه انگار برای خندیدن و خوشحالی من هرکاری میکرد....

یه جوری نگاهم میکنه انگار من قاتلش بودم..گرچه شاید هم بودمو نادانسته و نخواسته اذیتش کردم...

حالا بعد از سالها در عین ناباوری من تو روستا زندگی میکنم ،دخترش دو سال از دخترم و پسرش ۷ماه از پسرم کوچیکتره...

هنوزم وقتی میاد دنبال بچه هاش که هم بازی بچه های من هستن ،در نمیزنه مبادا من درو باز کنم،میاد دم در و بچه هاش رو صدا میکنه تا برن...

الان اون وبچه هاش رفتن و من دارم فکرمیکنم چقدر دنیا عجیبه منو وادار کرد جایی زندگی کنم که مطمئن بودم محاله بتونم تحملش کنم و من رو جایی قرار داد که ناخواسته دلی رو شکستم

دلم یه سفر امام رضا میخواد

از اونا که با خیال راحت چادرت رو میپوشی‌ و از بین کوچه ها میگذری تا برسی به ورودی...

عرض ادب و احترامی میکنی و یه گوشه میشینی.....

سرت رو میذاری روی زانوهات و آروم آروم همه حرفات رو میزنی وبعدشم انگار نه خانی اومده و نه خانی رفته ،برمیگردی که بری خونه.....