یه شبایی هست که مطمئنی فرداش رونمیبینی اما متاسفانه یا خوشبختانه تمام شبها چند ساعت بیشتر دوام ندارن...
امشب از هموناست که باید جون بکنم تا صبح بشه...
همه ی وجودم شکوتردید و استرس و اشک شده اما مطمئنم صبح میشه....
میدونم امشب برای من و خواهر و برادرم یکی از سخت ترین شبای زندگیمونه....ولی چه میشه کرد؟؟؟باید امید داشت
عادت کردم تو خلوت خودم خوب زار بزنم بعد به خودم بگم نگران نباش هنوز ته قصه مونده...
کاش امشب داداشم دلش آروم بگیره،کاش امشب زودتر صبح بشه...