کاش قدرت تکرار صدباره بعضی از لحظات رو داشتیم ،بعد من هزار بار دیدنت رو با شوق مرور میکردم....

حتی هزار بار بوی عطرت رو با جون و دل می‌بوییدم....

مثل یه بچه ی سه ساله دلم میخواد هرچیزی رو بارها و بارها تجربه کنم

تنم خسته و داغونه اما خیلی حال خوبی دارم...

امسال برای اولین بار تو شهرستان اعتکاف دانش آموزی راه انداختیم...

یک هفته اخیر بیشتر از این که خونه باشم تو جلسه های مختلف بودم و حالا نتیجه کارمون از امشب شروع میشه....

یه کار کاملا دلی با چالش های باور نکردنی و یه تیم قوی....

جایی که هستیم مزار دوتا شهید گمنام بوده که حالا یکیشون اسم‌و رسم دار شده ....

تصور کن مسجدی که تو دامنه کوه هست ،شبای سرد و شهدای گمنامی که میتونی بعد از خوابیدن بچه ها ،ساعت ها کنارشون بشینی

اگر قرار باشه صادقانه بگی حسرت چی تا ابد رو‌ دلت میمونه؟

امروز یه جلسه داشتیم...

تمام همکارای شهرستانم بودن،جلوی حدود ۳۰۰نفر روی سن کاری کردم که کلا سالن ترکید...

برای چند دقیقه واقعا خودم بودم،باحال و هوای شاد وپرانرژی واقعیم...

رئیس اداره و همه ی‌همکارام‌ جوری تعجب کرده بودن که قیافه هاشون دیدنی بود...

همون چند دقیقه بهم انرژی داد که وصف ناپذیر بود اما وقتی برگشتم خونه عذاب وجدان همه ی وجودم رو گرفت....فکرمیکردم نباید اینکارو میکردم

وحالا بعد از گذشتن سه ساعت حالم بهتره، عذاب وجدانمم کمتره