آروم آروم کنار اجاق بادمجون ها رو سرخ میکردم، خسته از روز سختی که گذرونده بودم ....

هزاران فکر که هر‌کدومش برای از پا انداختن یه زن به تنهایی کافی هستن تو سرم میچرخن.....

باید شام امشب و نهار فردا آماده بشه مبادا بچه ها فردا گرسنه بمونن

و صدای موسیقی که همیشه منو سر وجد میاره..

عادتش همیشه همینه ،میگرده و آهنگ هایی رو‌پیدا میکنه که حال منو خوب کنه.... با هزار ذوق برام پخشش میکنه و‌میگه تو رو میگه ها....

و صدای قشنگی که میگفت باید خریدارم شوی......