کاش می‌شد یه برچسب به پیشونیمون بزنیم و روش بنویسیم :این آدم از زندگی خسته است ،مراقبش باشید ،اذیتش نکنید، این آدم آسیب دیدست رهاش کنید....

کاش می‌شد یه جوری به همه آدما گفت بزارید نفس بکشم ، من هرچی که باید می چشیدم رو چشیدم شماها خبر ندارید ، من خیلی بچه بودم که طرد شدم کسی که با همه عالم عوضش نمی‌کردم منو نمی‌دونم با چی عوض کرد.....

کاش می‌شد با چشمام به همه می‌گفتم دست از سر من بردارید من حوصلم نمی‌کشه که چیزی رو برای کسی توضیح بدم، همین که دارم نفس می‌کشم و تلاش می‌کنم کسایی که بهم وابسته هستند رو یدک بکشم کافیه...

کاش خودشون می‌فهمیدن نباید به من بگن! به خودت برس تو هنوز جوونی ،تو یه مادری ،تویه همسری ،کاش می‌فهمیدن همسر بودن ربطی به رنگ مو و سفیدی اون نداره، کاش می‌فهمیدن کاشت ناخن ربطی به جوون بودن دل نداره....

کاش آدما نمی‌خواستن تو کس دیگه‌ای باشی،تو رو می‌پذیرفتن همونجوری که هستی، با موهای سفیدت، با دل نه چندان جوونت، باحال افسردت ،باچروک‌های صورتت ،با گریه‌های گاه و بیگاهت، با غصه وسط مهمونی، با لباس‌های تیرت ،با جوونی نکردنت، با نرقصیدنات، وبا هزاران علامت سوالی که نباید بپرسن